خرید بک لینک

من درونگرا هستم.دوست ندارم غیرضروری حرف بزنم . دوست ندارم پای حرفی های تموم نشدنی بچه ها در مورد دوس پسراشون بشینم.اهل ارتباط اجتماعی و ارتباط صمیمانه در تعداد زیاد نیستم. دیگه وانمود بسه !بسه!بسه!جوری شده که دهن باز می کنم و اضافه حرف می زنم تا اجتماعی و غیرمنزوی به نظر برسم ولی بعد شروع می کنم به خودتحلیلگری و ملامت کردن خودم که چرا اینو گفتم و ضایع شدم و جلف و سبک به نظر رسیدم!  همین طورم شده!

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

امروز رفتم بیرون.دو تا کتاب گرفتم یکی اسنشال وردز فور تافل و آواشناسی حق شناس.مسخره س ولی فرصت خوبی بود برای تمرین .دو سه باری مثلا یه بار که سر تایپ یه واژه ی ساده اشتباه کرد پسر کتابفروش،خندیدم و پسر اصلا خوشش نیومد. یه بارم فروشنده خانم بود منم می شناخت چون مشتریش بودم کلی وراجی شد توی تعارفات.در انتشارات جنگل هم پرحرفی کردم که به خودتحلیلگری مزمن منتهی شد.یه بارم کاملا مثل  یک خانم که این یکی خودم بودم و بدون وراجی و لبخند رفتار کردم بازخورد خوبی دیدم.در پیراشکی فروشی هم کمی گند زدم که به نظرم اون رفتارم به ل*اس زدن تعبیر می شد از دیدگاه خودم .نخندید.خوب میشم :|

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

یکی از مصادیق فقر در من اینه که خط تحریری انگلیسیم بهتر از نستعلیقم با قلمه :|

خاک تو سرم :|

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

هیچ وقت بابام بلد نبود ناز منو بکشه.در واقع فقط من بودم که نازم خریدار نداشت انگار ناتنی باشم.

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

یه بار سرما خورده بودم بیرجند ،رفتم بیمارستان ولیعصر که آمپول بزنم دیدم عه وا اورژانس و تزریقاتو کوبیدن توی یه اتاق تزریقات خانما و آقایون باهمه . آقاهه اومده میگه بخواب یه دختر پرستار گفت آمپوله  سرم که نیس .خلاصه یه پارتیشن آوردن جلوتر از ما هم یه خانمه بود.بدبختی پارتیشنه کوچیک بود پوشش نمی داد من و نسرین وایسادیم دیوار دفاعی تشکیل دادیم انگار که قرار باشه دکتر بیاد کاشته بزنه. خانمه آمپول زد بعد دیوار دفاعی تشکیل دادن برای من. عاشق این همه امکاناتم.

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

دوستم دیروز بهم پیام داده که تشخیص داده افسردگی داره .برای خودش گاباپنتین تجویز کر ده.داروخونه هم بهش داده.من دیگه حرفی ندارم.

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

به یک خوناشام برای تبدیل شدن نیازمندیم :|

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

این مطلب توسط نویسنده آن رمزگذاری شده و از طریق فید قابل مشاهد نمیباشد. شما با مراجعه به وبلاگ نویسنده و وارد کردن رمز عبور میتوانید مطلب مورد نظر را مشاهده نمایید.

[برای مشاهده این مطلب در وبلاگ اینجا را کلیک کنید]

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

یه خواب بد دیدم.... خواب دیدم توی کوچه یه اردک پیدا کردم بردمش خونه اردکه حالش خوب نبود.بردمش دکتر که اتفاقا دکتر همون دامپزشکی بود که باهاش تی تی سی داشتیم.اردکو معاینه کرد گفت برداشتم از پایینش گوشت بریدن  خونریزی داخلی کرده زنده نمی مونه.خیلی ناراحت شدم.گناه داشت اردکه.

برچسب: نویسنده: سینا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 7:00

صفحه بندی